صدام حسین

صدام حسین عبدالمجید تکریتی در ۸ اردیبهشت ۱۳۱۷ (۲۸ آوریل ۱۹۳۷) به دنیا آمد. او از سال ۱۳۵۸ تا ۱۳۸۲ (۱۹۷۹ تا ۲۰۰۳) که نیروهای ائتلاف به عراق حمله کردند رئیس جمهور عراق بود.

صدام یکی از اعضای برجستهٔ حزب انقلابی بعث محسوب می‌شد. مبانی نظری این حزب بر پان‌عربیسم، نوسازی اقتصادی و سوسیالیسم استوار است. او نقشی کلیدی در کودتای سال ۱۳۴۷ (۱۹۶۸) که منجر به حکومت درازمدت حزب بعث شد داشت.

صدام به عنوان نائب‌رئیس تحت فرمان عموی خود، ارتشبد احمد حسن البکر، توانست به سختی کشمکش‌های بین دولت و نیروهای مسلح را در زمانی که گروه‌های بسیاری توانایی براندازی دولت را داشتند کنترل کند. او این کار را با تشکیل نیروهای امنیتی سرکوبگر و تحمیل نیروی خود به دولت انجام داد. وی توانست اقتصاد عراق را با یک رشد نسبتاً تند در دههٔ ۷۰ میلادی به پیش ببرد. صدام به عنوان یک رئیس‌جمهور توانست نوعی پرستش شخصیتی فراگیر برای خود و در بین مردم به وجود آورد.

او دولتی به شدت مستبد تشکیل داد و توانست در طول جنگ ایران و عراق (۱۳۶۷-۱۳۵۹) (۱۹۸۸-۱۹۸۰) و جنگ اول خلیج فارس (۱۳۷۰) (۱۹۹۱) که هر دو عامل کاهش استانداردهای زندگی و وضع حقوق بشر در عراق شدند قدرت را حفظ کند. دولت صدام تمام جنبش‌هایی را که به باور خود تهدیدکننده تلقی می‌کرد، به ویژه آنهایی را که برآمده از گروه‌های دینی یا قومی بودند و خیال استقلال یا خودمحتاری داشتند سرکوب کرد.او در حالی که در نظر بسیاری از اعراب به دلیل مقاومت در برابر غرب و حمایت بی‌شائبه از فلسطینیان، رهبری بزرگ تلقی می‌شد، پس از جنگ خلیج فارس از سوی جامعهٔ بین‌الملل و امریکا با نگاهی شک‌آلود نگریسته شد.

صدام پس از حملهٔ امریکا و متحدانش به عراق در سال ۱۳۸۲ (۲۰۰۳) مقام خود را از دست داد. او در ۲۲ آذر ۱۳۸۲ (۱۳ دسامبر ۲۰۰۳) توسط نیروهای امریکایی دستگیر شد. او را در دادگاه ویژهٔ جرائم سران عراق که توسط دولت موقت عراق تشکیل شد محاکمه و اعدام نمودند.

 

نکاتی جالب پیرامون زندگی صدام

  • صدام حسین در سال ۱۳۱۷ (۱۹۳۷) در روستای العوجه تکریت در کشور عراق و در خانواده‌ای چوپان به دنیا آمد. مادرش او را صدام نام نهاد که در عربی به معنای فردی است که بسیار آسیب می‌رساند. او هیچ‌گاه پدر خود «عبدالمجید» که پنج ماه پیش از تولدش ناپدید شده و یا فوت کرده بود را ندید.

  • برادر صدام در دوازده سالگی بر اثر سرطان مرد و این درحالی بود که مادرش صدام را در شکم داشت (حامله بود) و مادرش بسیار سعی کرد تا او را سقط کند. ولی نشد و بعد از تولد او از نگهداری او سر باز زد.

  • صدام دارای سه برادر ناتنی شد، ناپدریش رفتار خشنی با او داشت. او مرد شیادی بود و صدام را مجبور به دزدی مرغ و گوسفند می‌کرد.

  • در ده سالگی از تکریت فرار کرده و به بغداد رفت تا با عمویش که یک سنی متعصب بود زندگی کند. و در سن ۲۰ سالگی به حزب انقلابی و پان‌عربی بعث که عمویش هم از طرفداران آن بود پیوست.

  • نخست‌وزیر عبدالکریم قاسم را در عملیاتی که صدام هم در آن شرکت داشت ترور شد و یک تیر به پای صدام خورد ولی توانست به سوریه بگریزد. از سوریه هم به مصر رفت. او را هنگامی که در عراق حضور نداشت به مرگ محکوم کردند. صدام در مصر به دانشکدهٔ حقوق دانشگاه قاهره رفت.

  • صدام بعد از رسیدن به قدرت با لغو انحصار نفت توسط کشورهای خارجی و کمک به اقتصاد عراق توانست یکی از بالاترین رشدهای اقتصادی جهان را در عراق به وجود بیاورد و عراق را به یک کشور نیمه صنعتی تبدیل کند. او همچنین تحصیل رایگان را برای همه اجباری کرد.

  • مهارت تشکیلاتی بی‌رحمانهٔ صدام در پیشرفت سریع عراق در دههٔ هفتاد میلادی به بار نشست؛ پیشرفت عراق با آنچنان سرعتی جلو می‌رفت که دو میلیون نفر از دیگر کشورهای عربی و یوگوسلاوی در عراق کار می‌کردند تا نیاز به کارگران در عراق تأمین شود.

  • در سال ۱۳۶۱ (۱۹۸۲) عملیاتی تروریستی علیه صدام حسین در شهرک دجیل در ۴۰ کیلومتری شمال بغداد انجام شد. نیروهای امنیتی نیز در پاسخ به این اقدام به شهر حمله کرده و بالغ بر ۱۶۰ نفر از ساکنین را کشته و اعدام کردند که در میان آنها چند کودک نیز وجود داشتند. حدود 1.500 تن از اهالی شهر به زندان فرستاده شدند تا تحت شکنجه قرار گیرند. جریمهٔ تمامی اهالی هم این بود که 1000 کیلومتر مربع از زمین‌های زراعیشان نابود شود؛ تا ده سال بعد هم به کسی اجازهٔ کاشت دوباره داده نشد.

  • او شخصیت‌هایی چون بخت‌النصر و حمورابی را گرامی می‌داشت. او منابع مالی زیادی را صرف اکتشافات باستان‌شناسی می‌کرد. وی در عمل به دنبال ترکیب پان‌عربیسم و ملی‌گرایی عراقی و ارائهٔ تصویری از یک دنیای عربی متحد، تحت رهبری عراق بود.

  • صدام در دههٔ هشتاد میلادی طرح غنی‌سازی اتمی عراق را با کمک فرانسه آغاز کرد. اولین راکتور اتمی عراق اوزیراک نام گرفت. اوزیراک نام خدای مرگ در مصر باستان بود. این راکتور بعدها توسط حملهٔ هوایی اسرائیل نابود شد زیرا اسرائیل بر این باور بود که عراق می‌خواهد از این راکتور برای تولید اسلحه‌های مبتنی بر مواد اتمی استفاده کند.

  • طولانی‌ترین و ویرانگرترین جنگ‌های فرسایشی قرن بیستم بین ایران و عراق در گرفت. در طول جنگ ارتش عراق از سلاح‌های شیمیایی بر علیه نیروهای ایرانی و جدایی‌طلبان کُرد استفاده کرد در این جنگ تقریباً ۷/۱ میلیون نفر از هر دو طرف جان خود را از دست دادند. اقتصاد هر دو کشور که پیش از این سالم و رو به رشد بود، نابود شد. همچنین عراق در حدود ۷۵ میلیارد دلار بدهی جنگی به بار آورد.
    پایان جنگ با ایران مقارن با بروز کشمکش با همسایهٔ ثروتمندی به نام کویت بود. صدام بر این باور بود که جنگ او با ایران باعث شده است که کویت از حملهٔ قریب‌الوقوع ایرانیان در امان باشد. او همچنین معتقد بود چون جنگ او با ایران به سود کشورهای حوزهٔ خلیج فارس بوده است، دول عربی باید بخشی از بدهی عراق را ببخشند. صدام با اصرار از کویت خواست که بدهی ۳۰ میلیارد دلاری عراق را که برای جنگ با ایران گرفته شده بود ببخشد، ولی کویتی‌ها زیر بار نرفتند.

  • ذخایر نفتی کویت نیز خود باعث افزایش تنش در منطقه بود. این ذخایر تقریبا با ذخایر نفت عراق برابر بودند (در حالی که جمعیت کویت تنها ۲ میلیون و جمعیت عراق ۲۵ میلیون نفر بود). عراق و کویت روی هم ۲۰ درصد ذخایر شناخته‌شدهٔ نفت جهان را دارا بودند؛ تنها برای مقایسه ذکر می‌شود که عربستان سعودی دارای ۲۵ درصد ذخایر جهانی نفت است.

  • صدام در تاریخ ۱۱ مرداد ۱۳۶۹ (۲ اوت ۱۹۹۰) به کویت حمله کرد و توانست ظرف 3 ساعت کویتی ها را تسلیم و خاک آن را به عراق ضمیمه کرد.

  • هنگامی که گفتگوها و تهدیدهای پس از جنگ هنوز در جریان بود، صدام توجه مجددی به قضیهٔ فلسطین کرده و اعلام کرد که اگر اسرائیل از نوار غربی رود اردن، بلندی‌های جولان و نوار غزه عقب‌نشینی کند او نیز از کویت باز پس می‌نشیند. این پیشنهاد صدام باعث بروز شکاف بین کشورهای عرب شد و امریکا و کشورهای عرب غربی را در مقابل فلسطینی‌ها قرار داد.

  • صدام ضرب‌الاجل شورای امنیت را نپذیرفت. امریکا و متحدانش با پشتیبانی شورای امنیت در تاریخ ۲۶ دی ۱۳۷۰ (۱۶ ژانویه ۱۹۹۱) حملهٔ هوایی گسترده‌ای را علیه عراق آغاز کردند. اسرائیل نیز توسط موشک‌های عراقی مورد اصابت قرار گرفت ولی از آنجا که نمی‌خواست کشورهای عرب از ائتلاف ضدعراق خارج شوند درصدد انتقام‌جویی برنیامد.

  • پس از اتمام جنگ رابطهٔ بین ایالات متحده و عراق همچنان متشنج ماند. در فروردین ماه سال ۱۳۷۲ (آوریل ۱۹۹۳) سرویس امنیتی عراق تلاش کرد تا جرج اچ دبلیو بوش رئیس‌جمهور سابق امریکا را هنگام دیدار وی از کویت ترور کند اما ماموران امنیتی کویت بمب کار گذاشته شده در ماشین بمب‌گذاری‌شده را خنثی کردند. امریکا در پاسخ به این اقدام در تاریخ ۵ تیر ۱۳۷۲ (۲۶ ژوئن ۱۹۹۳) حمله‌ای موشکی به ساختمان مرکزی اطلاعات عراق در بغداد کرد.

  • صدام با اصرار زیاد می‌خواست خود را مسلمانی مؤمن نشان دهد تا بتواند نظر گروه‌های دینی محافظه‌کار جامعهٔ عراق را به خود جلب کند. بعضی از عناصر شریعت اسلام به قانون عراق بازگردانده شدند. برای نمونه وی در سال ۱۳۸۰ (۲۰۰۱) حکم اعدام همجنس‌بازان، تجاوزگران و فاحشه‌گان را به قوانین عراق بازگرداند و عبارت «الله اکبر» را با دست‌خط خود به پرچم عراق افزود.

  • تحریم‌های سازمان ملل بعد از حمله عراق به کویت بین 500000 تا ۲/۱ میلیون مرگ در پی داشته‌اند. اکثر جان‌باختگان، افراد زیر ۵ سال بوده‌اند

زندگی شخصی صدام
صدام سه بار ازدواج کرد. ازدواج اول وی در سال ۱۳۴۲ (۱۹۶۳) با ساجده طلفاح دخترعموی بزرگش که یک معلم بود انجام شد. نتیجهٔ این ازدواج با دختر خیرالله طلفاح، عمو و قائم‌مقام صدام، دو پسر به نام‌های «عدی حسین» و «قصی حسین» و سه دختر به نام‌های «رنا»، «رغد» و «حلا» بود. ساجده در اواخر سال ۱۳۷۵ (اوایل سال ۱۹۹۷) به همراه رنا و رغد به گمان دست داشتن در ترور عدی در تاریخ ۲۱ آذر ۱۳۷۵ (۱۲ دسامبر ۱۹۹۶) در خانه تحت نظر قرار گرفت. این طور گفته می‌شود که ژنرال عدنان خیرالله طلفاح برادر ساجده و دوست ایام کودکی صدام، به دلیل رشد محبوبیت بین مردم کشته شد.صدام همچنین دو ازدواج دیگر نیز انجام داد: او سمیرا شاه‌بندر را در سال ۱۳۶۵ (۱۹۸۶) و پس از گرفتن طلاق اجباری از شوهرش به عقد خود درآورد. (گفته می‌شود که سمیرا همسر مورد علاقهٔ وی بوده است). همسر سوم وی ندال الحمدانی مدیرکل مرکز تحقیقات انرژی خورشیدی در شورای تحقیقات علمی عراق بود که مانند سمیرا مجبور به ترک شوهرش شده بود. ظاهراً هیچ مسئلهٔ سیاسی پشت دو ازدواج آخر وی وجود نداشته است. صدام از سمیرا دارای یک پسر به نام علی شددر مردادماه سال ۱۳۷۴ (اوت ۱۹۹۵) رنا و همسرش حسین کامل المجید به همراه رغد و همسرش صدام کامل المجید با فرزندانشان به اردن فرار کردند. اما هنگامی که صدام قول داد در صورت بازگشت هیچ آسیبی به آنها نمی‌رساند به عراق بازگشتند. برادران المجید درست سه روز پس از بازگشت به عراق در بهمن ۱۳۷۵ (فوریه ۱۹۹۶) کشته شدند.حلا، دختر دیگر صدام با جمال مصطفی رئیس دفتر امور طوایف عراق ازدواج کرد. او تا به حال هیچ فعالیت سیاسی نداشته است. پسرعموی دیگر صدام به نام علی حسن المجید که به علی شیمیایی مشهور است به اتهام فرمان استفاده از گاز سمی در سال ۱۳۶۷ (۱۹۸۸) در بازداشت نیروهای امریکایی است.


 

مقاله دوم :

ظهور و سقوط دیکتاتور
ترجمه نیلوفر قدیری:
دیکتاتور عراق سحرگاه روز نهم دی ماه به دار مجازات آویخته شد. صدام‌حسین یکی از ظالم‌ترین ستمگران قرن 20 است و در این شکی نیست، اگر چه گاهی درباره او اغراق هم می‌شود.
فضایی که ایجاد شده و در آن صدام و عراق در یک خلأ تاریخی و جدا از ابرقدرت‌ها بررسی می‌شوند مانع از آن شده که نقش آمریکا در این دایره وحشت دیده شود.
در ابتدا آمریکا از حزب بعث به عنوان پوششی ناسیونالیستی در برابر کمونیست‌ها استفاده کرد. بعد آن را علیه ایران به کار برد و در این میان رفاه و آسایش مردم عراق هیچ کجا دیده نشد نه در بغداد و نه در واشنگتن به حساب نیامد.
پادشاهی که انگلیسی‌ها در عراق روی کار آوردند در سال 1958 با کودتای یک افسر نظامی و به رهبری عبدالکریم قاسم، سرنگون شد. آمریکا از این ناراحت و نگران بود که رژیم جدید در عراق به عنوان یک صادر کننده نفت مطمئن و قابل اتکا نباشد و پیمان سال 1955 بغداد را که علیه شوروی بود ترک کند.
قاسم این کار را کرد و زنگ‌های خطر را در واشنگتن به صدا درآورد. عراق در دهه‌های 1940 و 1950 جامعه‌ بسیار نابرابری بود که فقط چند هزار خانواده اکثراً سنی نیمی از زمین‌های مرغوب آن را در اختیار و مالکیت خود داشتند، در حالی‌که شیعیان در فقر مطلق به سر می‌بردند.
در دهه 1950 دو حزب بزرگ جدید به نام‌های حزب کمونیست عراق و حزب سوسیالیست بعث عربی روی کار آمدند. این دو حزب روشنفکران نسل اول و کارگران و دهقانان را به سرعت جذب کردند.
نابرابری دوران پادشاهی در عراق خشم بسیاری را برانگیخته بود. قاسم، شروع به انجام اصلاحات ارضی کرد و بخش جدیدی در بغداد ایجاد کرد به نام شهر انقلابی که محل اجتماع شیعیان جویای کاری بود که از روستاها به شهر می‌آمدند.
حاکمان در راس قدرت در آمریکا در آن زمان به اشتباه قاسم را یک رادیکال خطرناک دانستند و در صدد حذفش برآمدند.  اولین باری که آمریکا به صدام حسین پر و بال داد در سال 1959 بود. در آن سال، صدام جوان به تازگی از شهر تکریت آمده بود و در بغداد با عمویش زندگی می‌کرد. او قصد داشت قاسم را ترور کند، اما در این راه ناکام مانده بود و از ناحیه پا مجروح شده بود.
صدام مانند بسیاری از هم‌نسلی‌هایش به حزب بعث پیوسته بود. بر اساس اسنادی که وجود دارد صدام جوان از همان زمان بخشی از توطئه آمریکا برای خلاص شدن از شر قاسم بود.
برای این منظور صدام در آپارتمانی در بغداد و در خیابان الرشید مقابل دفتر قاسم در وزارت دفاع مستقر شد تا رفت و آمد قاسم را زیر نظر بگیرد. این کار با اطلاع کامل سیا انجام می‌شد.
بعد از تلاش ناکام صدام برای کودتا او به قاهره گریخت و در آنجا به دانشکده حقوق رفت. گفته می‌شود در همانجا با سیا مرتبط شد و مرتب ماموران آمریکایی را ملاقات می‌کرد. در فوریه 1963 شاخه نظامی حزب بعث که در میان افسران ارتش و دانشکده نظامی عراق نفوذ کرده بود علیه قاسم دست به کودتا زد.
اسنادی وجود دارد که نشان می‌دهد سیا در این کودتا هم حضور داشته است. راجر موریس، عضو سابق شورای امنیت ملی آمریکا در دهه 1960 می‌گوید آمریکا نقش مهمی در این کودتا داشت و این کودتا با پول آمریکا پا گرفت.
بعد از این کودتا صدام از قاهره بازگشت و خیلی زود به ریاست سرویس اطلاعات حزب بعث رسید و این اولین همکاری رسمی او با آمریکا بود. دولت بعث در سال 1963 فقط 8 ماه دوام آورد و توسط افسران نزدیک به قاسم سرنگون شد.
شاخه نظامی حزب بعث که اغلب شیعه بودند توسط دولت جدید پاکسازی شد و آنچه باقی ماند یک حزب غیر نظامی شیعه بود.
در سال 1968 شاخه غیر نظامی حزب بعث در دومین کودتای خود به قدرت رسید. در آن زمان دیوید مورگان، گزارشگر رویتر نوشت: موریس می‌گوید که در سال 1968 سیا شورشی درونی را داخل حزب بعث ایجاد کرد که به رهبری احمد حسن البکر استاد صدام به سرانجام رسید و بعد از آن در سال 1979 او قدرت را به صدام تحویل داد. اسنادی وجود دارد که حمایت سیا از این کودتا را هم نشان می‌دهند.
خبرنگاران و گزارشگرانی که با ماموران سابق سیا و مقامات پیشین وزارت خارجه آمریکا سخن گفته و ارتباط دارند، می‌گویند، آمریکا به طور خاص تکریتی‌ها از میان کودتاگران انتخاب و ‌آنها را به رأس رساند.
دولت دوم حزب بعث در عراق با نزدیک شدن به کمونیست‌ها و بعد از برقراری رابطه نزدیک با شوروی، دولت‌های نیکسون و فورد را ناامید کرد. در مقابل نیکسون هم از شاه ایران حمایت کرد تا به این وسیله از کردهای عراق برای دردسر ایجاد کردن برای دولت بعثی عراق استفاده کند.
با حساس و جدی تر شدن موضوع کردها، محمدرضا شاه تصمیم گرفت با عراقی‌ها در سال 1975 قرارداد الجزایر را امضا کند تا این غائله به پایان برسد. بعد از آن صدام فرمان حمله به کردستان را صادر کرد. آمریکا با سکوت در برابر این تهاجم در اینجا هم مرتکب خیانت به کردها شد. به هر حال این اقدام موقعیت صدام را تقویت کرد.
در سال 1980 وقتی صدام به ایران حمله کرد بار دیگر توجه مقامات آمریکایی را جلب نمود. آمریکا درگیر تلاش برای کنترل انقلاب ایران بود. به همین دلیل تصمیم گرفت از این حمله حمایت کند.
دولت ریگان در اواخر سال 1983 با صدام قرارداد امضا کرد و او را تشویق دیپلماتیک کرد. در دسامبر سال1983 ریگان رامسفلد را به بغداد فرستاد تا بر روابط نزدیک میان آمریکا و عراق تاکید کند.
در گزارش‌هایی که در وزارت خارجه آمریکا از این دیدار به ثبت رسیده آمده است، رامسفلد در دیدار با طارق عزیز، وزیر خارجه عراق چنین گفت که دو طرف منافع مشترک زیادی دارند که صلح در خلیج فارس و کنترل سوریه و ایران وجذب بیشتر مصر در جهان عرب از آن جمله است.
در آن دیدار طارق عزیز از رامسفلد خواست از دوستان واشنگتن بخواهد به ایران سلاح نفروشند. بخش دیگر گفت وگوی آنها درباره افزایش صادرات نفت عراق و ایجاد خط لوله‌ای از خاک کشور عربستان بود.
اما در مارس سال 1984 وزارت خارجه آمریکا در بیانیه‌ای استفاده عراق از سلاح شیمیایی را محکوم کرد. این شاید مقدمه ارتباطی دیپلماتیک با یک هم پیمان بود. اما صدام غافل از این دیپلماسی، این بیانیه را بسیار جدی گرفت و گمان کرد که آمریکا در حال برنامه‌ریزی برای دور زدن اوست.
در آن زمان وزارت خارجه در گزارشی به رامسفلد نوشت، عراقی‌ها از سیاست‌های آمریکا سردرگم شده‌اند. به همین دلیل رامسفلد باید برای دیدار دوم به بغداد فرستاده می‌شد تا نگرانی‌های بعثی‌ها را کمتر کند.
گزارش‌های وزارت خارجه آمریکا در آن زمان نشان می‌دهد که فضای بغداد در دیدار دوم رامسفلد بسیار بد شده بود. استفاده از گاز شیمیایی توسط عراق روابط آمریکا و عراق را تخریب کرده بود.
بعد از این دیدار روابط دو طرف ترمیم شد، اما بر اساس شرایط صدام. او به استفاده از سلاح شیمیایی ادامه داد و این استفاده را گسترده هم کرد. اسناد و شواهد نشان می‌دهد که رامسفلد برای اطمینان دادن به صدام به این سفر رفت.
در جریان جنگ ایران و عراق آمریکا کمک زیادی به بغداد کرد. این کمک‌ها شامل میلیاردها دلار اعتبار و دادن اطلاعات نظامی و توصیه به عراقی‌ها بود.
در جریان این جنگ، سیا به طور مرتب گروهی را به ملاقات صدام می‌فرستاد تا اطلاعات تهیه شده توسط عربستان را به نیروهای مسلح عراق برساند.
دولت ریگان پشت پرده تلاش می‌کرد تا ایران در پیگیری محکومیت عراق به خاطر استفاده از سلاح شیمیایی به جایی نرسد. اگر ایران در این راه به پیروزی می‌رسید و سازمان ملل عراق را به خاطر استفاده از سلاح شیمیایی محکوم می‌کرد اولین قربانی هم‌پیمانی جدید آمریکا و عراق بود.
وزیر خارجه وقت آمریکا در یادداشتی به هیأت نمایندگی آمریکا در سازمان ملل گفت که باید با ایجاد موضعی واحد در میان غرب مانع حمایت کشورها از پیش نویس قطعنامه ایران علیه استفاده عراق از سلاح شیمیایی شوند.
اگر این تلاش شکست می‌خورد آمریکا قصد داشت در رای‌گیری شرکت نکند. در پایان سازمان ملل استفاده از سلاح شیمیایی را محکوم کرد اما به طور مستقیم نامی از عراق نبرد.
دولت ریگان نه تنها کمک قابل ملاحظه‌ای به صدام کرد بلکه تلاش کرد دوستان دیگری هم برای او جذب کند. در این راه بسیاری از متحدان آمریکا سلاح در اختیار عراق می‌گذاشتند.
در سال 1984 اسراییلی‌ها به این نتیجه رسیدند که ایران برای آنها از عراق خطرناکتر است چرا که نفوذ ایران در لبنان رو به رشد بود. اسراییلی‌ها در جلسه‌ای در بیت‌المقدس با آمریکا و با حضور رامسفلد از وی خواستند تا پیام کمک محرمانه‌شان به عراق را به بغداد برسانند. آمریکا این پیشنهاد را پذیرفت و در سفر بعدی به بغداد این پیام را به طارق عزیز رساند.
بعد از جنگ سال 1991 خلیج فارس، وقتی شیعیان و کردها علیه صدام قیام کردند، دولت بوش پدر به بعثی‌ها اجازه داد تا هلی‌کوپترهای توپ دار خود را بر فراز مناطق شورش پرواز دهند و شورش را سرکوب کنند.
واشنگتن مردم عراق را به شورش علیه دولت صدام تشویق کرده بود، اما وقتی این شورش صورت گرفت آنها را تنها گذاشت. همین انفعال عمدی که از بیم ناشی از قدرت گرفتن عراق شیعه و هم پیمان شدن آن با ایران ناشی می‌شد به صدام امکان داد تا سال 2003 در قدرت بماند.

منبع:
وب سایت روزنامه همشهری
www.juancole.com