داریوش هخامنشی

 

داریوش به یاری سران طوایف پارس سلطنت را از دست گوماته مغ (بردیای دروغین) خارج کرد و خود به پادشاهی رسید، دشمنان تاج و تخت را مغلوب کرد، در تشکیلات کشوری و لشکری ابتکاراتی پدید آورد و تسلط و نفوذ خود را از سوی شمال شرقی تا سیردریا، از جنوب شرقی تا کنار رود سند، از سوی غرب تا شبه جزیره بالکان توسعه داد، و همۀ ملل آسیای غربی و آسیای میانه و مصر و حبشه (اتیوپی فعلی در آفریقا) را زیر فرمان خود آورد. تخت جمشید، پایتخت بهاری هخامنشیان به دستور داریوش بزرگ بنا شد.

در زمان او جنگهای ایران و یونان (مشهور به جنگهای مادی) شروع شد و سپاهیان داریوش پس از سوزاندن شهر ارتری در جنگ ماراتن شرکت کردند، ولی نتیجۀ قطعی بدست نیاوردند. البته بعدها خشایارشا توانست آتن را تسخیر و آن شهر را آتش بزند. داریوش بزرگ در صدد تهیۀ تجهیزات کامل برای حمله مجدد به یونان بود که اجل مهلتش نداد و وی پس از 35 سال پادشاهی درگذشت.

وی پادشاهی دادگر و سیاستمداری بزرگ بود. بدستور او بین رود نیل و دریای سرخ آبراهی ساخته شد که به کانال داریوش معروف است. امروزه بسیاری، کانال داریوش را همان کانال سوئز میدانند.

داستانی از عظمت داریوش بزرگ

بنا به روایت عبدالعظیم رضایی در کتاب تاریخ ده هزار ساله ایران داریوش پس از تسخیر کارتاژ که مغلوب او شده بود و مردم آن حاضر به پذیرش شرایط داریوش بودند، بجای باجگیری یا چپاول شهر دستور داد که اولاً خوردن گوشت سگ بین آنان ممنوع شود و ثانیا مردم شهر دیگر نباید برای بت شهر نوزاد قربانی کنند. (بت آنان طوری ساخته شده بود که دستهایش بطور افقی رو به جلو دراز شده بود و مردم نوزادی را بر ساعدهای او گذاشته و زیرش آتش روشن میکردند تا کباب شود.) دستور داریوش به یک ملت مغلوب در عصری که اکثر پادشاهان ملل شکست خورده را تارومار کرده و غارت مینمودند، از بزرگترین افتخارات ایرانیان است.

 

*********

استقرار سلطنت داریوش بزرگ، به سادگی صورت نگرفت. او بی درنگ با سلسله شورشهای گسترده ای مواجه شد که رقیبانش از قبایل مختلف ایرانی و غیر ایرانی برپا کردند. در خوزستان، مردی بنام (آترینَه) به پا خاسته برای خودش تشکیل سلطنت داد. در بابل، مردی بنام (نیدین تابِل) مدعی شد که پسر (نَبوخَدنَصَر) است و مردم را پیرامون خویش گرد آورده، خویشتن را شاه بابل خواند. (آترینَه) را لشکر اعزامی داریوش، به آسانی شکست داده، اسیر کرد و به نزد داریوش برد که در بابل بود. برای مواجهه با شورش بابل، داریوش شخصا لشکر کشید و مدعی سلطنت بابل را طی سه روز نبرد، شکست داده، دستگیر و معدوم کرد. به دنبال سرکوب این شورشها، مدعیان سلطنت در پارس، خوزستان (برای بار دوم)، ماد، ارمنستان، پارت، هیرَکانیَه، مرو، سیستان، بابل (برای بار دوم) به پا خاستند و هر کدام برای خودش، تشکیل سلطنت داد.

در مصر نیز، شهریار پارسی که توسط کمبوجیه نشانده شده بود، خود را شاه مصر نامید. داریوش پس از نابود سازی (نیدیل تابل) به خوزستان لشکر فرستاد، ولی پیش از آنکه لشکرش به خوزستان برسد، مدعی پادشاهی خوزستان به دست هواداران داریوش که خود از خوزیها بودند کشته گردید و خوزستان آرام شد. در ماد، مردی بنام (فَروَرتیش) با ادعای اینکه از خاندان شاهی ماد و نواده (هوَخشَتَر) است به پا خاسته، تشکیل سلطنت داد. داریوش لشکری به ماد فرستاد، ولی چونکه (فرورتیش) در میان بخشی از قبایل ماد، پایگاه مستحکمی داشت، این لشکر نتوانست که کاری از پیش ببرد و داریوش مجبور شد که شخصا از بابل به ماد برود. برای مقابله با قیام ارمنستان نیز داریوش لشکر فرستاد. این لشکر پس از چند روز نبرد توانست که مدعی سلطنت ارمنستان را نیز نابود کند.

داریوش در ماد، فرورتیش را شکست داد و فرورتیش با دسته ای از وفادارانش به ری گریخت. لشکر اعزامی داریوش، وی را در ری شکست داده و دستگیر کرده و به ماد فرستاد و او در همدان به دار آویخته شد. در (سگرتیه-میانه در آذربایجان)، مردی بنام (چیتَرن تَخَمه) با ادعای اینکه از خاندان شاهی ماد است قیام کرده، تشکیل سلطنت داد. این نیز توسط لشکر اعزامی داریوش که به فرماندهی یک پارسی بنام (تهماسپ) گسیل شد، شکست یافته، دستگیر و به ماد فرستاده شد و سپس در اربیل (اکنون شمال عراق) به دار آویخته شد.

زمانی که فرورتیش در ماد قیام کرده بود، سپهداران مادی که در پارت و هیرکانیه بودند، از او حمایت کردند و سپاهیان را بر ضد داریوش شوراندند و (ویشت اسپَه) پدر داریوش که شهریار پارت بود را بیرون راندند. داریوش پس از فراغت از کار شورشگر مادی از ری نیروی امدادی برای پدرش فرستاد و (ویشت اسپَه) پس از دو جنگ بزرگ، شورشیان را سرکوب کرد و آرامش را به پارت و هیرکانیه برگرداند.

در مرو، مردی بنام (فَرادَ) به پا خاسته تشکیل سلطنت داد. این شورش نیز مثل بقیه به تدبیر داریوش و توسط لشکر اعزامی او به شکست انجامید و (فراد) نابود شد. در پارس مردی بنام (وَهیزَداتَه) مدعی شد که بردیا، پسر کوروش کبیر است و حمایتی یافت. حتی سپاهیان پاسارگاد نیز از او حمایت کردند. او در سه موضع و سه جنگ بزرگ، از لشکریان اعزامی داریوش شکست یافت و سرانجام دستگیر شد و به فرمان داریوش در پارس به دار آویخته شد.

زمانی که (وهیزداتَه) درگیر نبرد با لشکریان داریوش بود، در سیستان، سپهدارانی از (وهیزداته) هواداری کرده به ضد داریوش شوریدند. لشکر اعزامی داریوش در سیستان (غرب افغانستان کنونی) سه جنگ با شورشیان داشت و توانست شورش را سرکوب کند و آرامش را به منطقه باز گرداند. در میان گرفتاریهای داریوش در پارس و شرق کشور، بابل مجددا شورید و پیرمردی بنام (اَرخَه) با ادعای اینکه پسر (نبوخدنصر) است پادشاه شد. (اَرخَه) نیز مثل دیگر شورشیها توسط لشکر اغزامی داریوش، شکست یافته دستگیر شد و او را در بابل به دار آویختند.

همه این رخدادها در خلال کمتر از دو سال به وقوع پیوست. معمولا جنگهای به طور همزمان در چندین نقطه در جریان بود. داریوش بزرگ در خلال این مدت کوتاه همه مدعیان سلطنت را سرکوب و نابود کرد و این به آن معناست که داریوش به عنوان جانشین واقعی کوروش و کمبوجیه، بیش از مجموع همه رقیبان نیرومند خویش در میان مردم کشور پایگاه داشته است. حتی در ارمنستان و میانرودان نیز، پایگاه داریوش، نیرومندتر از پایگاه مدعیان بومی سلطنت بود. یعنی هم ایرانیان و هم اقوام زیر سلطه به سبب رفتارهای نیکی که از کوروش و کمبوجیه دیده بودند، سلطنت هخامنشیان را حتی بر مدعیان به پا خاسته سلطنت از خاندانهای حکومتگر سابق خودشان ترجیح میدادند.